شعر زیبای جواد الماسی-گر تو باشی ماه من

 

گر تو باشی ماه من ، تاریکی شب دیدنی است
چشم تو در خواب باشد ، نازنین بوسیدنی است

خالق هستی چو نقاشی ، کشیده روی تو
مثل گیلاس است لبهایت ، نگارم چیدنی است

دست و پا گم میکنم ، تا بوی عطرت میرسد
ضرب قلبم چند برابر ، حال و روزم دیدنی است

میشود شاعر به شوقت ، هم قلم هم دفترم
شعردر وصف تو باشد ، نازنینم خواندنی است

گاه گاهی سر بزن ، بر عاشق دل خسته ات
رد پایت تا ابد ، بر خاطراتم ماندنی است

خنده کن بشکن سکوتی که به شبها آمده
با صدای خنده ات ، غصه ز دنیا راندنی است

عشق این سنگ صبور ، با تو شود معنا عزیز
عشق از چشمان خسته ، نازنینم خواندنی است 
#جواد_الماسی

یخ کرده ام _شعر محمد علی بهمنی

 

‍ یخ کرده ام ! اما نه از سوز زمستان !
اما نه از شب پرسه های زیر باران

یخ کرده ام یخ کردنی در تب ، تبی که
جسمم نه دارد باورم ٬ می سوزد از آن

یخ کرده ام اما تو ای دست نوازش
روح یخی را با چنین شولا مپوشان

گرمم نخواهی کرد و فرقی هم ندارد
یخ بسته ای پوشیده باشد یا که عریان

یخ کرده ام چون قطب ٬ آری این چنین است
وقتی نمی تابی تو ای خورشید پنهان

یخ کرده ام ! یخ کرده ام ! ها … جان پناهم !
مگذار فریادت کنم در کوهساران

#ﻣﺤﻤﺪﻋﻠﯽ_ﺑﻬﻤﻨﯽ

علم بهتر است یا ثروت؟-شعر

 

 

ارزش و منزلت علم و هنر کم شده است

سینه ی اهلِ قلم غصه و ماتم شده است

کو؟کجاست؟ آنکه مرا پند و نصیحت می‌داد

زندگی سخت شده است مثل جهنّم شده است

کمر و قامت من عیب ندارد، به درک

کمر زندگی از بار گران خم شده است

ما نوشتیم که علم از زر و ثروت خوب است

خوب اگر هست چرا سکه مقدم شده است؟

درد ما آمدنِ دانش و دانشکده بود

دانش و ثروت و ثروتکده با هم شده است

سهل و آسان شده است مدرک دانشگاهی

رشوه دادن به هنر نیز فراهم شده است

زندگی آنچه که استاد به ما گفت نبود

ارزش و شأن ومقام یکسره بر هم شده است

زندگی صحنه ی غم خوردنِ ما بوده و هست

زندگی صحنه ی غم خوردن ِ آدم شده است

 

بازی عشق مگر شاید و اما دارد-فاضل نظری

 

عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شاید و اما دارد

با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت
سر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد

در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست
آینه تازه از امروز تماشا دارد
**
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می‌گویند
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد

#فاضل_نظری

شعر زیبای دلتنگی

در نبودت چشم‌هایم پُر ز باران می‌شود

اشک می‌لرزد به روی گونه غلطان می‌شود

تا کسی اسمِ تو را می‌آورد در پیش من

ذهنم از فکر ِ تو مثل یک خیابان می‌شود

مثل گنجشکی که تیری خورده باشد بی هوا

بر زمین می‌افتم و قلبم هراسان می‌شود

هر چه می‌گردم به دنبالت نمی‌بینم تورا

دیدنت تنها فقط در خواب آسان می‌شود

خاطراتم با تو در این ذهن پُر آشوب من

بارها مانند یک سریال اکران می‌شود

کوچه های شهر را طی می‌کنم بی‌اختیار

آرزویم دیدن ِ لب‌های خندان می‌شود

تا به خود می‌آیم از فکر تو می‌بینم که باز

کوچه‌ها را رد شدم فکرم پریشان می شود

#سعید_غمخوار

ای کاش-شعر جدید عاشقانه

 

 

در سرنوشتم بود که تو مال من باشی

رفتی نماندی تا فقط آمال من باشی



در سرنوشتم بود اگر شاید نمی رفتی

می شد تو تعبیر دلِ خوشحال من باشی



این روز ها من از هجوم غصه آشوبم

رفتی دلیلِ  اینهمه جنجال من باشی...!


شاید خیال خام باشد اینکه یک روزی

در خاطرات خود تو هم دنبال من باشی


فنجان ذهنم پر شده از قهوه هایی که

هر روز می نوشم که تو در فال من باشی


اکنون فقط تنها دلیل اینکه من زنده ام

اینست تو شاید بی خبر از حال من باشی


نزدیک عید است و دلم از غصه لبریز است

ای کاش بودی..عیدی امسال من باشی

 

 

یالان دنیا-دنیا نمی ارزد به کاهی باخبر باش-شعر حکیمانه

 

 

 

دنیا نمی ارزد به کاهی باخبر باش


غافل نشو در فکر دنیای دگر باش

 


آنان که دل بستن به این دنیای فانی


رفتن،تو هم آماده بهرِ این سفر باش

 


هر روز طوری زندگی کن مثل اینکه


آنروز روز آخر است بی بال و پر باش

 


نشکن دلی را،دل شکستن یک گناه است


از دل شکستن لحظه ای هم بر حذر باش

 


آیینه شو بر کارهای خود نظر کن


حقی اگر ضایع نکردی مفتخر باش

 


فرق میان آدم وحیوان عقل است


اندیشه کن بر کارهایت پر ثمر باش

 


شاه و گدا این هر دو در یک گور خفتند

این جمله خود پندیست مارا با خبر باش

 

#دنیا نمی ارزد به کاهی

#شعر حکیمانه سعید غمخوار

فقط خدا-شعر زیبای جدید معاصر

 

 

 

خداوندا خدایا مهربانی، مهربانم باش

در این دروازهٔ بی درب و بی پیکر نشانم باش

 

کسی معنای دل را مثل تو زیبا نمی‌داند

بیا زیبا ترین عشق من و این قلب و جانم باش

 

تویی دار و ندارِ این دلِ مسکین و درمانده

تو ای داراترین معبود به فکرِ آب و نانم باش

 

نگاهت را نگیر از من،نگاهِ مهربانت را

ندارم تکیه گاهِ محکمی پس پشتوانم باش

 

همیشه وقتی از دنیا دلم می‌گیرد اینجایی

تویی در قلبِ من آرامشِ روح و روانم باش

 

دلیل بودنم هستی،دلیل ماندنم باش و

دلیل محکمی همیشه در قلب و زبانم باشم

 

مرا از مکرِ شیطانی که هست و من نمی‌بینم

بگیر از هر چه زشتی هست،امید این جهانم باش

 

دلم تنگ است میدانی زمین جای قشنگی نیست

مرا امشب ببر در آسمانت میزبانم باش

درد بی درمان-شعر زیبای فریدون مشیری

 

 

 

 

 

"درد بی درمان"

درد بی درمان شنیدی؟
حال من یعنی همین!
بی تو بودن،
درد دارد!
می زند من را زمین

می زند بی تو مرا،
این خاطراتت روز و شب
درد پیگیر من است،
صعب العلاج یعنی همین!!

 

از حال من آیا خبر داری-شعر عاشقانه جدید

 

 

 

لعنت به تو لعنت به من لعنت به این زاری

لعنت به این دلتنگی و شب‌های بیداری

لعنت به روزی که به من از عاشقی گفتی

یعنی همان روزی که گفتی دوستم داری

هر شب دعا کردم تو شاید مال من باشی

امّا دریغ از قلب های سنگ و دیواری

گفتی که احساست به من یک حسِ زیبا هست

در قلب تو چیزی نبود جز حسِ بیزاری

پاداش عشق من به تو تنها شدن بود و

عادت به بیداری در این شب‌های تکراری

عمر و جوانی را به پای عشقِ تو دادم

تا آخرِ عمرت به من یعنی بدهکاری

گاهی دلم می‌گیرد از این درد و تنهایی

از اینکه تو یک بی‌وفایی،یک ستمکاری

گاهی به این فکر می کنم
.این ظلم تقدیر است

اصلاً بگو از حال من آیا خبر داری
..!

 

#لعنت به تو

#جدیدترین شعر شاعران معاصر